حكيم ابوالقاسم فردوسى

31

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پهلوانان شاد خواهند بود و نه خودش در گيتى شاد و روشن روان خواهد بود . پس همهء آن موبدان با گشاده‌دلى و نيكخواهى به نزد شاه آمدند و به او گفتند : همانا كه اين كودك پر منش از هر سرزنشى بدور است . اينك كه همهء گيتى به زير فرمان تو است و از هر كشورى باژ مىخواهى ، پس بنگر و كشورى را جستجو كن كه در آنجا دانش باشد و از دانايانش آن كشور در آرامش باشد . پس از ميان پر مايگان ايشان براى اين كودك دايه‌هايى برگزين تا اين شاه خرّم از ايشان هنرها را بيآموزد و گيتى از فرمان او شاد گردد . چون يزدگرد آن سخنان را از موبدان بشنيد ، فرستادگانى را از سراسر كشور گرد آورد و بدين سان كسانى را به سوى روم و هند و چين و ديگر سرزمينهاى آباد بفرستاد . فرستادهء نامدارى نيز به سوى تازيان رفت تا كار ايشان را ببيند . فرستادگان به هر سو برفتند تا پرورانندهء سخنگوى و دانش‌پذير و اخترپژوه و تيز هوشى براى بهرام بجويند . پس موبدان كارآزموده و خردمندان نيك پِى بسيارى از هر كشور به بارگاه يزدگرد شاه بيآمدند . يزدگرد از ايشان بسيار بپرسيد و آنها را بنواخت و در هر برزنى بر ايشان جايگاهى بساخت . از سوى ديگر ، نعمان و منذر نيز به همراه بسيارى از نيزه‌داران نامور عرب برفتند . چون آن بزرگان در پارس گرد آمدند ، همگى به پيش يزدگرد نامور بيآمدند . هر يك از ايشان مىگفتند : ما بندگانيم و به فرمان شاه بدينجا شتافته‌ايم . براستى كه چه كسى از بزرگان ، چنين روزگارى خواهد يافت كه فرزند تابندهء شاه گيتى را در بر بگيرد و او را دانش بيآموزد و دلش را از تيرگيها پاك سازد ؟ همهء ما از رومى و هندى و پارسى گرفته تا ستاره‌شناس و مردمان هندسى و فرزانهء بسياردان و سخنگوى و كاردان ، يك سره خاك پاى او هستيم و پيوسته او را به دانش راهنماى خواهيم بود . اينك بنگر تا چه كسى را سودمند مىيابى و مىپسندى . در همان هنگام منذر به شاه گفت : ما همگى بنده‌ايم و در گيتى تنها براى شاه زنده‌ايم . شاه همهء هنرهاى ما را مىداند . زيرا كه او چون شبانى است و ما همچون رمهء او مىباشيم . بدان كه ما سوار و پهلوان و اسپ‌افكن هستيم و دانايان را